یکی از فضائل مشهور عمر شرب نبیذ (شرابخوارگی) اخرج ابن سعد،عن أنس أنه قال : أحب الطعام الی عمر :الثقل ،وأحب الشراب الیه النبیذ. محبوبترین نوشیدنی پیش عمر شراب خرما ،انگورو..بود ونظر مبارک حضرت عمر این بود که اگر انسان مست نشود اشکالی ندارد وبه همین خاطر مقداری آب اضافه می کرد ومی خورد. و روزی أعرابی از شراب عمر خورد ومست شد وعمر به او حد جاری کرد .ووقتی آن شخص اعتراض کرد که پس چرا خودت می خوری؟جواب داد:انما جلدتک لسکرک لا علی شرابک . حد به خاطر مست شدنت زدم نه برای شراب خوردنت و برای من مسکر نیست ومرا مست نمی کند .طبقات ا بن سعد 3/230وص 257وموطأ مالک 2/894چ مصرالامامة والسیاسة1/26چ حلبی، حیاة الحیوان دمیری1/346چ مصر، استیعاب 3/1154وکتاب الخراج ص165چ مصر ،عقد الفرید1/341و... یکی دیگر از فضائل معروف ومشهور حضرت عمر مفعول واقع شدن اوست . شیعه تفسیر عیاشی و برهان ذیل آیه شریفه 117 سوره مبارکه نساء روایاتی را از ائمه خود نقل نموده که به هر کسی به جز حضرت علی (کرم الله وجهه) لقب امیرالمومنین داده شود و او خشنود و راضی به این لقب باشد او منکوح است . و اگر نباشد مبتلا می شود.(عیاشی ج ص276 و برهان ج 1 ص 415 و416) باز از علمای شیعه شیخ طوسی در مصباح المتهجد و سید ابن طاووس در کتاب مهج الدعوات ص 77 و بحار ج 82 ص 230 این عبارت است که : و إبتزٌ اُمورنا معادن الاُبن یعنی غصب کردند اموری که مربوط به ما بود (رهبری جامعه) کسانی که معدن های اُبنه بودند . واز خودمان امام بخاری (رض) در کتاب صحیحش چاپ هند می فرمایند کان سیدنا عمر مأبوناً و یتداوی بماء الرجال یعنی: اقای ما عمر ابنه ای بود و بواسطه آب مردان (منی) آن را معالجه می نمود . ابن حجر عسقلانی در فتح الباری در شرح بخاری می فرمایند : ماء الرجال نبت یخرج من یمن . یعنی آب مردان گیاهی است که در یمن می روییده و جناب عمر (رض) گرد آن را به مقعد خود می مالیده. همان طور که حجاج بن یوسف هم بواسطه خنفسا( سوسک نجاست خوار ) خود را آرام می کرده .(شرح حدیدی ج7 ص 207) گفته شده در جواب ابن حجر که نبت است اما نبتی که یخرج من بین الصلب و الترائب . سیوطی در کتاب تصحیح لغت ابنه و ابن اثیر جزوی در اغلاط قاموس که هر دوی این کتاب ها چاپ بولاغ مصر می باشد گفته اند که عمر مفعول بوده است.

تصاویر مربوط به الاغ های روستا

در چاپ های جدید این چهار کتاب عبارات حذف شده. اما در کتاب طبقات ابن سعد چاپ بیروت سال 1957 میلادی و 1377 هجری قمری در جلد 3 صفحه 289 در بحث استخلاف جناب عمر (رض) از ابن سیرین از عمر نقل کرده که فرمود : یک خصلت از جاهلیت در من مانده و آن این است که فرقی ندارد فاعل باشم یا مفعول. اما اینکه فضلیت است چونکه : حضرت عمر (رض) صاحب مقام خلافت و ولی امر و اولوالامر بوده است . وکسی که ولایت بر جان و مال و ناموس مسلمین دارد بر ماتحت خود هم ولایت دارد جناب عمراز ملک شخصی خودش می داده. وحضرت عمر(رض) مجتهد بوده و فتوا به حلیت این کار داده چنانچه پیرو او امام ابوحنیفه (رض) فرموده : یجوز وطی غلام أمراد فی السفر یعنی لواط با پسر بچه در سفر جایز است . آنچه ملاک در سفر هست مساله احتیاج است و اگر این ملاک در حضر هم باشد همان حکم است. لذا ما پیروان عمر در ایران و خارج از آن این کار یکی از کارهای متدوال بین ما می باشد . لذا در یمن ، امارات، افغانستان ، و دیگر کشورها اهل تسنن به این کار رسمیت داده و اسم او را ازدواج می گذاریم. و به تعبیری از این کار به عبادت ثقیل نام میبرند. و کسی که آنقدر شجاعت دارد که حلال الهی را حرام کرد و گفت : متعتان کانتا علی عهد رسول الله(ص) و أنا أنهی عنهما دو متعه در زمان رسول الله بود که حلال بود من حرام می کنم ؛ متعه حج و متعه نساء. (المغنی ابن قدامة ج 7 ص 527. و المحلی ابن حزم ج7 ص 107 تفسیر قرطبی ج2 ص 167 و تفسیر رازی ج 3 ص 201 و کنزالعمال ج 8 ص 293 و البیان و التبیین جاحظ ج 2 ص 223 و...). این شخص می تواند حرام خدا را حلال کند. و اصولاً حلال وحرام تابع خلیفه است نه خلیفه پیرو حلال وحرام. یا به عبارت صحیحتردر نظر ما آنچه خلیفه کند حلال وآنچه نکند حرام . و عمل حضرت عمر الگویی است برای جامعه متمدن امروزی زیرا که کشورهای متمدن غربی این را بصورت قانون اجراء می کنند و بیل کلینتون هم در تظاهراتی که در حمایت از همجنس بازان صورت گرفت شرکت کرد. انشاءالله خداوند یاری فرماید تا کم کم فضائل این شخصیت بزرگ جهانی را مطرح بنمایم واز دوستداران وعاشقان ایشان متوقع دعای خیرشان وتشویقها یشان هستم وبه دوستداران حضرتش کتاب شریف " من حیاة الخلیفه عمربن خطاب "نوشته برادرسالم یکی از یاران با وفا ی حضرت عمر ابولولو کیست) در باب عظمت و فضل اكبر المجاهدین و شیعة خالص امیر المؤمنین علیه السلام ، حضرت ابولؤلؤ رضوان الله تعالی علیه همین بس كه نفرین صدیقة طاهره فاطمة زهرا سلام الله علیها به عمرلعنة الله علیه در موقعی كه ورقة فدك را پاره كرد به دست آن بزرگوار مستجاب شد مطالب ذیل اشارة مختصری است به شخصیت مدافع ولایت امیر المؤمنین علیه السلام ، حضرت ابولؤلؤ رضوان الله تعالی علیه گر چه برای مؤمنین و محبین امیر المؤمنین علیه السلام ، شبهه ای در عظمت حضرت بابا شجاع الدین نیست. اما چون تاریخ به دست دشمنان اهل بیت و غاصبین خلافت الهی بوده، لذا همة حقایق مٍن جمله شخصیت حضرت ابولؤلؤ اعلی الله مقامه را تحریف نموده اند. وقتی عمر لعنة الله علیه توسط حضرت ابولؤلؤ ضربت خورد گفت: خدا را شكر كه قاتل من سر به سجدة حق نگذاشت و مجوسی و كافر است. معاویهلعنة الله علیه گفت: ابولؤلؤ كافر و مجوسی بوده است. ذهبی و دیگر پیروان عمرلعنة الله علیه گفته اند: ابولؤلؤ كافر و مجوسی بوده… و متأسفانه این مطالب در میان بعضی از افراد جاهل رسوخ یافته است؛ لذا مطالب ذیل با ذكر آدرس برای رفع شبهه از افراد جاهل و نور چشمی برای مؤمنین است. 1- مولا امیرالمؤمنین علیه السلام به عمر لعنة الله علیه فرمود: سیقتلك ابولؤلؤ توفیقا یدخل به والله الجنان علی ابولؤلؤ تورا خواهد كشت درحالی كه این توفیق راخداوند تبارك وتعالی به اوداده. به خداقسم ابولؤلؤ برخلاف میل تو وارد بهشت خواهدشد (ارشاد القلوب دیلمی ج2ص285) فقال امیرالمومنین علیه السلام :فیقتلك توفیقا و یدخل بذلك الجنه علی رغم منك(مشارق الانوار ص 79 2- احمد بن اسحاق قمی درفضیلت 9 ربیع الأول نقل كرد كه حذیفه گفت: پس خداوند تبارك وتعالی مستجاب فرمود (بحار ج 31- ص 122 به بعد) 3ـ ابولؤلؤ فیروز ملقب به بابا شجاع الدین نهاوندی الأصل: او از بزرگان مسلمین ومجاهدین بلكه ازخالصترین پیروان امیرالمومنین علیه السلام است(ریاض العلما،ج5ص507 باب لام، سفینه البحارج7ص561 ماده لؤلؤ) 4- ابولؤلؤ به عمرلعنة الله علیه نوشت: جزای كسی كه عصیان مولایش كند و ملك مولایش را غصب كند وخانم مولایش را بزند چیست؟ پس عمر لعنة الله علیه نوشت: به درستی كه قتل چنین كسی واجب است. وقتی ابولؤلؤ مواجه با اوشد تا او را به هلاكت رساند به اوفرمود: چرا عصیان مولا امیرالمؤمنین علیه السلام كردی؟ آنگاه ضربه های پی در پی به پیكر نحس عمر وارد می كرد و او را لعن می نمود. (طریق الارشاد ص 456) 5ـ درمیان شیعه معروف است كه ابولؤلؤ بعداز زخم زدن آن نابكار به خدمت امیرالمومنین علیه السلام آمده و قتل عمر را نقل نمود. آن حضرت به اعجاز، او را به كاشان فرستاد و دختر قاضی كاشان را به او دادند و از او فرزندان صالحی به هم رسید . (شاخه طوبی ص107از مرحوم محدث نوری صاحب مستدرك الوسائل استاد محدث قمی صاحب مفاتیح الجنان) 6ـ شیعه را اعتقاد این است كه وقتی ابولؤلؤ دومی را كشت به كاشان آمد و ابولؤلؤ از شیعیان امیرالمومنین علیه السلام بود تا از دنیا رفت . مردم كاشان او را در كنار راه فین دفن كردند (مرحوم سپهر در ناسخ التواریخ تاریخ الخلفاء ج3 ص49) 7ـ ابولؤلؤ به زعم اهل سنت(تسنن) مجوسی یا نصرانی بود و شیعه آنرا بابا شجاع الدین می خوانَدودرسلك اهل اسلام منتظم داند، ودر كاشان وفات یافت(حبیب السیرج1ص489 چاپ تهران) 8ـ به درستیكه اهل كاشان می دانند ابولؤلؤ قاتل عمر است؛ بعد از قتل وی به كاشان فرار كرد از ترس دشمنان اهل بیت، و اهالی كاشان كه محب اهل بیت بودند او را تكریم نموده و در مقابل دشمنان از او محافظت كردند تا از دنیا رفت و مزار او در خارج كاشان است و عمر لعنة الله علیه درنظراهل كاشان مثل ابوبكر لعنة الله علیه در نظر اهل سبزوار حقیر و بی اعتبار است لذا ملاحیرتی گفته خوارم اندر ولایت قزوین چون عمر در ولایت كاشان ومولوی گفته است سبزوار است این جهان كج مدار ما چو بوبكریم در وی خواروزار (مجالس المومنین شهید ثالث مرحوم قاضی نورالله شوشتری صاحب احقاق الحق ج1ص87و 88) 9ـ بعدازاینكه ابولؤلؤ رضوان الله تعالی علیه جهنم و درك را به عمر لعنة الله علیه واصل كرد، خدمت مولا امیرالمؤمنین علیه السلام رسید وآن حضرت بر درب خانه نشسته بود برجای دیگر نشست،چون مردم به طلب ابولؤلؤ رفتند مولا علیه السلام فرمود: تا من اینجا نشسته ام هیچ كس را ندیده ام وآن شب ابولؤلؤ را بر دلدل ( اسم مركب مخصوص امیرالمؤمنین علیه السلام ) نشاند و فرمود آنجا كه دلدل بایستد به زمین فرود آی ودلدل ابولؤلؤ را به كاشان رساند حکایتی از عمر بن خطاب فضایل عمر بن خطاب صبیغ بن عسل تمیمی از اشراف بنی تمیم و شیخ قبیله بود وعلاقه به فهم قرآن داشت. به این جهت به شهرهای مختلف که صحابه پیامبر صلی الله عله وآله وسلم در آنجا بودند مثل کوفه ،بصره ،دمشق ،اسکندریه ،حمص می رفت واز معانی آیات قرآن از صحابه سؤال می کرد .عمروعاص به عمر نوشت کسی در اینجاست که از تفسیر قرآن می پرسد .عمر در جواب نوشت او را به مدینه روانه کنید .او را به مدینه فرستادند در حالیکه این بنده خدا نمی دانست که جناب خلیفه او را برای چه احضار فرموده لذا به محض وارد شدن بر خلیفه پرسید یا امیر المومنین " والذاریات ذرواً " یعنی چه ؟ عمر گفت هان تو همان شخصی هستی که از معانی قرآن سؤال می کنی ؟ گفت آری .فرمود جلو آی ،بعد با خوشه خرما (که خرمایش را کنده بودند )100ضربه به سر این شخص زد .گفت یا امیرالمومنین آنچه در سرم بود بیرون رفت . خلیفه گفت : ببریدش زندان . آنگاه که از زمین بلند شد ،خون از پیراهنش می چکید . چون بهبودی یافت ، عمر دستور داد دوباره او را آوردند. این دفعه 100ضربه به کمرش زد بطوری که در کمرشیار شد سپس گفت : ببریدش زندان . بعد برای بار سوم که او را نزد خلیفه آوردند گفت ببریدش زندان بعد برای بار سوم که او را نزد خلیفه آوردند گفت :یا امیر المومنین اگر می خواهی مرا بکشی ، راحت بکش ، خلاصم کن . عمر او را به بصره تبعید کرد وبه ابو موسی اشعری نوشت کسی با این حرف نزند . این در بصره به نماز جماعت که می رفت کسی با او حرف نمی زد .پس از مدتی پیش ابوموسی امد وتوبه کرد که دیگر بخواهد از فهم قرآن چیزی بداند .ابو موسی نامه نوشت ووسا طت کرد وعمر او را بخشید واجازه داد تا مردم با او معاشرت کنند . ود ر تاریخ هست که این شخص که از اشراف بود بعد از این واقعه از اشرافیت ا فتاد. سنن دارمی1/54و55 ، تفسیر ابن کثیر 4/232 ، اتقان سیوطی 2/4، تفسیر قرطبی 18/29و…… عثمان در جواب گوید معنای حاکم این است که هر آنچه صلاح دانست انجام دهد و قرائت قران مردم را کفایت است و چه جسارتی از این بالا تر که از خلیفه سؤالی شود که بلد نباشد

نوشته شده در تاریخ دوشنبه دوازدهم مرداد 1388    | توسط: شیعیان منتقم آل محمد    | طبقه بندی: سوء نسب دشمنان امیرالمؤمنین (ع)، ابوبكر و عمر لعنت الله علیهم، معرفی ملعونین حرومزاده، دستور به سب و لعن ابوبكر و عمر و... لعنه الله علیهم،     | نظرات()