شهادت حضرت زهرا (س) واقعیتى انكارناپذیر

تاریخ و حدیث اهل سنت و شیعه گواه شهادت جانكاهى است كه قافیه بزرگترین مرثیه تاریخ بشریت را مى‏سازد . كوشش پى‏گیر هواداران بانیان این مصیبت نتوانسته است آن را از آخر این مرثیه جانگداز پاك كند . و هیهات ، هیهات . از نوك قلم پوزش مى‏طلبم و او را به بردبارى و شكیبایى فرا مى‏خوانم تا شاید بتوانم فریاد تاریخ را بر این فاجعه جانگداز به رشته تحریر درآوردم . شهادت تنها یادگار پیامبر ، « ام ابیها » صحیح بخارى ، ج 3 ، ص 83 ، كتاب فضائل أصحاب النّبى ( ص ) ، ب 42 ، ح 232 و ب 61 ، مناقب فاطمة ، ح 278 . ، « بضعة الرّسول » همان ب 42 . و سیراعلام النبلاء ، ج 2 ، ص 123 و . . . « سیده نساء العالمین » ، «س یدة نساء اهل الجنّة » و . . . پس از رحلت آن حضرت آن هم با فجیعترین وضع ، آن هم بوسیله . . . یعنى چه ؟ آیا ممكن است ؟ این خبر گوش هر انسان آزاده‏اى را مى‏خراشد ، هر عقلى را متحیّر مى‏سازد ، بر هر عاطفه‏اى سنگین مى‏آید . گویا این همان امانتى است كه بر كوهها و دریاها عرضه شد و آنها بر آن طاقت نیاوردند . شاید همین امر موجب گردید تا توجیه‏گران تاریخ و افسانه پردازان الفت این واقعیت مسلم تاریخى را انكار كنند . امّا چه مى‏شود كرد ، اى كاش زبان لال مى‏شد ، قلم مى‏شكست این خبر دهشت بار را نمى‏شنیدیم . و اى كاش آسمانها فرو مى‏ریخت ، كوهها متلاشى مى‏شد ، جهان بپایان مى‏آمد و این فاجعه رخ نمى‏داد . چگونه بگویم ؟ به كه بگویم ؟ چگونه ناله سركنم ؟ چگونه فریاد كشم ؟ كه این واقعیت تلخى است كه تاریخ و حدیث معتبر گواه آن است . این آواى شوم نه تنها از مسلّمات منابع معتبر شیعه است ، بلكه معتبرترین كتابهاى اهل سنت بر این مصیبت شاهدند . صحیح بخارى - معتبرترین كتاب ، پس از قرآن در نزد اهل سنت - طلیعه این مصیبت را از قول ابن عباس در ضمن حدیثى چنین توصیف مى‏كند « الرزیّة كلّ الزریّة » مصیبت آن مصیبتى كه بر هر مصیبتى برترى دارد ، بلكه آن مصیبتى كه همه مصائب را در بر مى‏گیرد ، زمینه سازى براى این مصیبت عظمى‏ بود . نسبت هذیان و . . . به پیامبر اكرم ( ص ) « غلبه الوجع » براى جلوگیرى تأكید بیشتر بر سفارشات آن حضرت درباره شهید این مصیبت و . . . بود . و با جمله « عندنا كتاب اللَّه حسبنا » كتاب را از عترت جدا كرده و زمینه « الرّزیّة كلّ الرّزیّة » را فراهم كردند . اینك متن حدیث ( ابن عباس گفت : چون بیمارى رسول خدا ( ص ) شدید گردید ، فرمود : چیزى بیاورید تا بر آن براى شما نوشته‏اى بنویسم كه بعد از آن گمراه نشوید .

 

عمر گفت : بر پیامبر ( ص ) بیمارى چیره گردیده ، كتاب خدا در دست ماست ما را بس است ، پس اختلاف كردند وجنجال بالا گرفت . پیامبر ( ص ) فرمود : از نزد من بر خیزید درگیرى در حضور من سزاوار نیست .
پس ابن عباس بیرون رفت ومى گفت : مصیبت ، تمام مصیبت آنگاه رخ داد كه بین پیامبر (ص ) ونوشتارش حائل گردیدند . « عن ابن عباس قال : لمّا اشتدّ بالنّبیّ ( صلى الله علیه و سلم ) وجعه ، قال : ائتونى بكتاب اكتب لكم كتاباً لاتضلّوا بعده ، قال عمر : انّ النّبیّ ( صلى الله علیه و سلم ) غلبه الوجع وعندنا كتاب اللَّه حسبنا ، فاختلفوا وكثر الغلط ، قال : قوموا عنّی ولاینبغی عندی التنازع ، فخرج ابن عباس یقول : انّ الرزیّة كلّ الرزیّة ماحال بین رسول اللَّه ( صلى الله علیه و سلم ) وبین كتابه. » صحیح بخارى ، ج 1 ، ص 120 ، كتاب العلم ، باب 82 كتابة العلم ، حدیث 112. و ج 3 ، ص 318 ، كتاب المغازى ، باب 199 مرض النّبیّ ( ص ) و وفاته ، حدیث 872. و ج 4 ، ص 225 ، كتاب المرض و الطب ، باب 357 قول المریض قوموا عنّى ، حدیث 574. و ص‏774 ، كتاب الاعتصام ، باب 1191 كراهیة الخلاف ، حدیث 2169. ‏ شاید آنانكه كلام ابن عباس را مى‏شنیدند كه مى‏گوید : « الرّزیّة كلّ الرّزیّة » واى مصیبت جامع ، حیران و آشفته خاطر بودند كه یعنى چه ؟ ! ابن عباس چه مى‏گوید ؟ ! امّا پس از چند روز انگشت شمار نسبت دهنده هذیان و یاوه‏گویى به پیامبر ( ص ) كلام دیگرى گفت : به خدا قسم خانه را با شما آتش مى‏زنم . این ماجرا در منابع فراوانى از اهل سنت آمده كه فقط به چند نمونه آن اشاره مى‏شود . الف : ابو بكر عبداللَّه بن محمد بن ابى شیبه ، شیخ و استاد بخارى ، در كتاب المصف ، مى‏گوید : « آنگاه كه بعد از رسول‏خدا ( ص ) براى ابوبكر بیعت مى‏گرفتند . على ( ع ) وزبیر براى مشورت در این امر نزد فاطمه ( س ) دختر پیامبر ( ص ) رفت وشد مى‏كردند . عمر بن خطاب با خبر گردید وبنزد فاطمه ( س ) آمد وگفت : اى دختر رسول خدا ( ص ) ! به خدا در نزد ما كسى از پدرت محبوبتر نیست وپس از او محبوبترین تویى ! ! وبه خدا قسم این امر مرا مانع نمى‏شود كه اگر آنان نزد تو جمع شوند ، دستور دهم كه خانه را با آنها به آتش كشند . اسلم گفت : چون عمر از نزد فاطمه ( س ) بیرون شد ، على ( ع ) و . .به خانه بر گشتند . پس فاطمه ( س ) گفت : مى‏دانید كه عمر نزد من آمد ، وبه خدا قسم یاد كرده اگر شما ( بدون اینكه با ابوبكر بیعت كنید ) به خانه برگردید خانه را با شما آتش مى‏زند ؟ وبه خدا قسم كه او به سوگندش عمل خواهد كرد » « حین بویع لأبى بكر بعد رسول اللَّه ( ص ) كان علیّ والزبیر یدخلان على فاطمة بنت رسول اللَّه ( ص ) فیشاورونها ویرجعون فی أمرهم ، فلمّا بلغ ذلك عمر بن خطاب ، خرج حتّى‏ دخل على فاطمة فقال : یا بنت رسول اللَّه ( ص ) واللَّه ما أحد أحب إلینا من أبیك وما أحد أحب إلینا بعد أبیك منك ، وأیم اللَّه ما ذلك بمانعی أن اجتمع هؤلاء النفر عندك أن أمرتهم أن یحرق علیهم البیت . قال : فلمّا خرج عمر جاؤوها فقالت : تعلمون انّ عمر قد جائنی وقد حلف باللَّه لإن عدتم لیحرقنّ علیكم البیت ، وأیم اللَّه لیمضینّ لما حلف علیه . » كتاب المصنف ، ج 7 ، ص 432 ، حدیث 37045 ، كتاب الفتن . ‏ ب : همین مضمون را سیوطى در مسند فاطمه ، آورده است . سیوطى ، مسند فاطمه ، ص 36. ج : ابن عبدالبر ، در الاستیعاب ، نیز این داستان را نقل كرده است . ابن عبدالبر ، الاستیعاب ، ج 3 ، ص 975. و . . . و سپس با مشعلى بر در خانه فاطمه آمد و در جواب فاطمه كه فرمود : آیا من نظاره‏گر باشم و تو خانه مرا آتش بزنى ؟ گفت : بلى . چنانكه بلاذرى مى‏گوید : « ابوبكر به على ( ع ) پیام فرستاد تا با وى بیعت كند امّا على نپذیرفت . پس عمر با مشعلى آمد ، فاطمه ( س ) نا گاه عمر را با مشعل در خانه‏اش یافت ، پس فرمود : یابن الخطّاب ! آیا من نظاره گر باشم وحال آنكه تو در خانه‏ام را بر من به آتش مى‏كشى ؟ ! عمر گفت : بلى . » « انّ ابابكر ارسل الى علىٍّ یرید البیعة ، فلم یبایع فجاء عمر ومعه فتیلة فتلقته فاطمة على الباب ، فقالت فاطمة : یابن خطاب ! أتراك محرقاً علىَّ بأبی ؟ ! قال : نعم . » بلاذرى ، انساب الاشراف ، ج 1 ، ص 586 . ‏ وابوالفداء نیز مى‏گوید : « سپس ابوبكر عمر بن خطاب را به سوى على وآنانكه با او بودند فرستاد تا آنان را از خانه فاطمه ( س ) بیرون كند . وگفت : اگر از دستور تو سر باز زدند با آنان بجنگ .
پس عمر مقدارى آتش آورد تا خانه را آتش زند .
پس فاطمه ( س ) بر سر راهش آمد وفرمود : كجا ؟ اى پسر خطاب ! آمده‏اى تا كاشانه ما را به آتش كشى ؟ ! گفت : بلى . یا در آنچه امت وارد شده‏اند وارد شوند . » « ثمّ انّ ابابكر بعث عمر بن خطاب الى علیٍ ومن معه لیخرجهم من بیت فاطمة ( رضی‏اللَّه عنها ) وقال : ان ابى‏ علیك فقاتلهم ، فاقبل عمر بشى‏ء من نار على ان یضرم الدار ، فلقیته فاطمة ( رضی‏اللَّه عنها ) وقالت : الى این یابن الخطّاب ؟ ! أجئت لتحرق دارنا ؟ ! قال : نعم ، او یدخلوا فیمادخل فیه الامّة . » ابوالفداء ، تاریخ ابى الفداء ج 1 ص 156 . دار المعرفة ، بیروت . ‏ این سخن و این رفتار تفسیرى بر كلام ابن عباس « الرزیّة كلّ الزریّة » گردید . نه ، سخن ابن عباس تفسیرى به گستردگى تاریخ ، بلكه به وسعت . . . دارد ، كه در این رزیّه و ماتم ، تاریخ قصیده‏اى سروده است ، كه این گفته و كرده عمر جزء اوّلین مصرعهاى آن قصیده بود . شاید ابن عباس هم از آن غزلى كه عمر سرائید « غلبه الوجع » در ابتدا « الرزیّة كلّ الزریّة » را درك نمى‏كرد . و تنها پیامبر اكرم ( ص ) در بستر بیمارى این غزل غم را تا به پایان خواندند ، كه درد و تلخى آن ، سختى بیمارى را تحت الشعاع قرار داد . از اینرو عالم بزرگ سنى شافعی جوینی - استاد جمعى از علماى اهل سنت ، كه یكى از شاگردانش - ذهبى - كه به شاگردیش افتخار مى‏كند و مى‏گوید : سمعت من الإمام المحدّث الأوحد الأكمل فخرالإسلام صدرالدّین . . . و كان دیّناً صالحاً تذكرة الحفاظ ، ج 4 ، ص 1505 ، رقم 24 . - . از پیامبر اكرم ( ص ) نقل مى‏كند كه فرمود : « چون به دخترم فاطمه مى‏نگرم بیاد مى‏آورم آنچه را كه بعد از من بر سر او خواهد آمد و حال آنكه در خانه‏اش ذلّت وارد گردیده ، از وى هتك حرمت شده ، حقش غضب ، و ارثش منع شده ، پهلویش شكسته و جنینش سقط گردیده و او فریاد برمى‏آورد « یا محمداه » . . . . پس او اولین كسى از اهل‏بیتم مى‏باشد كه به من ملحق مى‏گردد ، پس بر من وارد مى‏شود ، محزون ، مكروب ، مغموم ، مقتول . . . » . « ..وانّی لمّا رأیتها ذكرت ما یصنع بعدی ، كانّی بها وقد دخل الذّل بیتها وانتهكت حرمتها وغصبت حقّها ومنعت ارثها وكسرت جنبها واسقطت جنینها وهی تنادى : یإ؛ محمداه...فتكون اوّل من یلحقنی من أهل بیتی فتقدم علیّ‏َ محزونة مكروبة مغمومة مغصوبة مقتولة. » فرائد السمطین ، ج 2 ، ص‏34 ، 35 طبع بیروت. ‏
هنگامى با مشعل آتش براى تسلیت دختر پیامبر اكرم ( ص ) آمدند كه وى « به محسن » باردار بود و تهاجم به خانه و . . . موجب قتل محسن طفلى كه هنوز پابه دنیا ننهاده بود گردید . چنانكه ابن ابى دارم - آنكه ذهبى وى را الامام الحافظ الفاضل . . . كان موصوفاً بالحفظ و المعرفة خوانده - جمله « إنّ عمر رفس فاطمة حتّى اسقطت بمحسن » . عمر لگدى بر حضرت زهرا ( س ) زد تا محسن سقط گردید » . را مورد تقریر و تأیید قرار داده ، تا مورد نكوهش گروهى قرار گرفت . « كان ابن ابى دارم مستقیم الامر عامة دهره ثم فى آخر ایامه كان اكثر ما یقرء علیه المثالب حضرته و رجل یقرء علیه ان عمر رفس فاطمة حتى اسقطت بمحسن. » سیر اعلام النبلاء ، ج 15 ، ص 578. ‏ روشن است زنى كه در اثر تهدید به احراق بیت و آتش زدن خانه‏اش و سقط جنینش و . . . مریض گردد و مرض او در زمان كوتاهى منجر به فوت وى شود ، این فوت شرعاً و عرفاً و عقلاً قتل و شهادت محسوب مى‏گردد ، و به عامل جنایت مستند مى‏باشد ، و نیازى به دلیل دیگرى ندارد . از اینرو است كه ائمه معصومین : واهل‏بیت رسول‏خدا ( ص ) مادر خود را شهید مى‏خواندند . چنانكه حضرت موسى بن جعفر ( ع ) فرمود : « إنّ فاطمة ( س ) صدیقة شهیدة » اصول كافی ، ج 1 ، ص 381 ، ح 2 . با آنچه گفته شد جاى تردیدى باقى نمى‏ماند ، و شهادت دختر پیامبر ( ص ) براى هیچ شیعه و سنى منصف و غیرمتعصبى قابل انكار نیست . در عین حال باز هم این قصّه بر باورهاى بسیارى سنگین مى‏آید و جا دارد كه فریاد برآورند كه : آه چه مى‏گوئى ؟ چه مى‏نویسى ؟ ساكت باش ؟ مگر ممكن است راست باشد ؟ اگر راست است ؟ پس چرا افلاك مى‏گردند ؟ خورشید مى‏تابد ؟ و . . . . مگر خدا به پیامبرش نفرمود : « لولاك لما خلقت الأفلاك » و پیامبر اكرم ( ص ) درباره دخترش نفرمود : « فاطمة بضعة منّى » فاطمه پاره‏تن من است ؟ شاید بخارى به دروغ طلیعه این غزل را سروده است « غلبه الوجع » ، « عندنا كتاب اللَّه حسبنا » ، « الرزیّة كلّ الزریّة » ؟ مگر صحیح بخارى معتبرترین كتاب اهل سنت نیست ؟ چرا این جملات را آن قدر تكرار كرده ؟ چرا وى مراسم غریبانه به خاك سپارى فاطمه را در نیمه شب دور از انظار خلیفة و . . . ذكر كرده ؟ ومى گوید : چون فاطمه وفات كرد شوهرش علی ( ع ) وى را شبانه به خاك سپرد وابوبكر را خبر نكرد وخود بر او نماز گزارد . فلمّا توفّیت دفنها زوجها علیّ لیلاً و لم یؤذن بها ابابكر و صلّى علیها... صحیح بخارى ، ج 3 ، ص 253 ، كتاب المغازى ، باب 155 غزوة خیبر ، حدیث 704. ‏ چرا كراهیت على ( ع ) ملاقات با عمر را ذكر كرده ؟ . . . أن ائتناو لا یأتنا احد معك كراهیّة لمحضر عمر . همان مدرك ‏ اگر بخارى مى‏بود شاید مى‏گفت : من تنها نبودم ، مسلم هم همین جریان را نقل كرده وگفته است : كه ابن عباس بر این رزیّة چنان گریست كه از اشكاهایش ریگها تر شدند « قال ابن عباس : یوم الخمیس وما یوم الخمیس ، ثمّ بكى‏ حتّى‏ بلّ دمعه الحصى‏ ، فقلت یا بن عباس وما یوم الخمیس ؟ قال : اشتدّ برسول‏اللَّه ( صلى الله علیه و سلم ) وجعه فقال ائتونی اكتب لكم كتاباً لاتضلّوا بعدی فتنازعوا وما ینبغی عند نبىّ تنازع ، وقالوا ما شأنه أهجر استفهموه ، قال : دعونی . . . » ( ابن عباس گفت : روز پنجشنبه ، چه روز پنجشنبه‏اى سپس گریست تا آب دیدگانش ریگها را تر كرد . پس گفتم : روز پنجشنبه چیست ؟ گفت : بیمارى رسول خدا ( ص ) شدید گشت ، پس فرمود : بیاورید تا براى شما نوشتارى بنویسم كه بعد از من گمراه نشوید . پس نزاع كردند ، ونزاع در نزد پیامبر سزاوار نیست ، و گفتند او را چه شده است ، هزیان مى‏گوید ، از او جویاشویم ، فرمود ، رها كنید مرا . . . ) صحیح مسلم ، ج 3 ، ص 455 ، كتاب الوصیّه باب 5 الوقف ح 22 . ابن ابى شیبه استادم قبل از من فاجعه را روشن‏تر بیان كرده كه تهدید بآتش كشیدن خانه را ذكر كرده . مطلب روشن‏تر از آن است كه بتوان آن را مخفى كرد ، چه اینكه این مطلب در منابع معتبر ما اهل‏سنت فراوان آمده . شاید كسى تصّور كند : آنچه به سند صحیح ومعتبر ثابت وغیر قابل انكار است ، تهدید به آتش كشیدن خانه فاطمه ( س ) است ، امّا اصل آتش زدن ثابت نیست . بلى ، كلام ابن ابى شیبه به تنهایى آتش زدن بیت وحى را ثابت نمى‏كند ، امّا بخارى با نقل بیعت نكردن على ( ع ) با ابوبكر از به آتش كشیدن بیت نبوّت خبر مى‏دهد . زیرا در نقل ابن ابى شیبه خواندیم كه عمر قسم یاد كرد اگر بیعت نكنند دستور مى‏دهم تا خانه را با اهلش آتش زنند . آنچنان سوگند عمر جدّى بود كه فاطمه ( س ) سوگند مى‏خورد كه عمر به قسمش وفا خواهد كرد . وبخارى آورده است : « فاطمه ( س ) بر ابوبكر غضب نمود پس با وى قهر كرد پس با او سخنى نگفت تا وفات نمود وبعد از پیغمبر ( ص ) شش ماه زندگى كرد . . . ( و على ( ع ) ) در این ماههابیعت نكرد . « فوجدت فاطمة على ابى بكر فی ذلك فهجرته فلم تكلمه حتّى‏ توفیّت وعاشت بعد النّبیّ ( صلى الله علیه و سلم ) ستّة اشهر... ولم یكن یبایع تلك الاشهر. » صحیح بخارى ، ج 3 ، ص 253 ، كتاب المغازى ، باب 155 غزوة خیبر ، حدیث 704. ‏ پس بنا بر این چنانكه بلاذرى در انساب الاشراف مى‏گوید : « فلم یبایع فجاء عمر ومعه فتیلة » . عمر به مقتضاى قسمش عمل كرد وبیت اهل البیت را به آتش كشید .
وآنچه برخى نقل كرده‏اند كه على ( ع ) پس از تهدید ناگزیر از بیعت شد ونوبت به احراق نرسید ، مخالف نقل بخارى است ، كه در نزد اهل سنت از اعتبار بیشترى برخوردار است ، ونیز شواهد حدیثى وتاریخى ، آن رامردود مى‏داند . بلى قافیه این مرثیه و نوحه با سرودن طلیعه آن به زبان هر سراینده‏اى جارى مى‏شود ، چون با قسم به آتش زدن خانه ، وسپس براى وفاء به قسم با مشعل به در خانه آمدن ، و سقط جنین و . . . از دنیا رفتن پس از مدت كوتاهى ، قتل و شهادت و مستند به این مقدمات خواهد بود . هر چند بعضى از ناقلین این مرثیه و مصیبت به نتیجه آن تصریح نكرده باشند . امّا همانطور كه گذشت این مرثیه به وسیله پدر فاطمه ( س ) پیامبر اكرم ( ص ) و فرزندانش ائمه اطهار : تا پایان سرائیده شد . تا اینجا به گوشه‏اى از شواهد تاریخى حدیثى بر شهادت فاطمه زهرا ( س ) از منابع معتبر اهل سنت اشاره شد . مطلب آنقدر واضح و روشن است كه نیازى به تكثیر منابع نیست .
امّا از طرف دیگر فاجعه آن قدر بزرگ و سنگین است كه هر چند نتوان در ادلّه و مستندهاى تاریخى و حدیثى آن خدشه نمود ، امّا باز هم عواطف و احساسات به سختى مى‏تواند آن را باور كند . مگر على ( ع ) نبود ؟ چگونه جرأت كردند ؟
على ( ع ) مى‏دید ؟ مى‏دید فاطمه ( س ) را مى‏زدند ؟ مى‏دید آتش شعله مى‏كشد ؟ مى‏دید مصیبتهایى كه روزگاران را همچون شب تار و سیاه كرده است بر فاطمه ( س ) مى‏بارد ؟ ! چگونه جرأت كردند ؟
مگر ندیده بودند على ( ع ) در خیبر را چگونه از جا كند ؟ مگر ندیده بودند على ( ع ) مرحب را چگونه دو نیم كرد ؟ مگر ندیده بودند على ( ع ) عمرو بن عبدود را . . . ؟ مگر ندیده بودند ؟ ؟ ؟ مگر نداى جبرئیل را نشنیده بودند « لا سیف الاّ ذوالفقار و لا فتى الاّ على » چگونه جرأت كردند ؟ بلى على ( ع ) را دیده بودند .
اى كاش على ( ع ) را فقط در این صحنه‏ها دیده بودند تا جرأت نمى‏كردند . حلم على را هم كه از كوهها سختتر بود دیده بودند .
یافته بودند كه على ( ع ) نفس پیغمبر ( ص ) است ، و پیغمبر را نیز سالها آزموده بودند ، اكنون شروع ماجرا نبود . قبل از آن بر پیامبر ( ص ) جرأت مى‏كردند .
و او را مى‏آزردند ! آن هم نه آزارى همچون آزار مشركان مكّه ، كه بر آن حضرت سنگ و خاك و خاكستر و زباله مى‏ریختند ! از آن زشتتر ! و نه آزارى همچون آزار مشركان و یهود و نصارى در جنگها با تیر و نیزه و شمشیر ، بلكه از آن سختتر ! آزار در مورد همسران پیامبر ( ص ) : آه چه دشوار است بر غیرت اللَّه . باید سر بر دیوار نهاد و تا ابد بر مظلومیت محمد ( ص ) خون گریست « كه او فرمود : ما اوذى نبىّ بمثل ما اوذیت » بجاى اینكه با پیروزى‏ها اذیّت و آزارها كم شود افزون مى‏گردید ! و با رحلتش به اوج رسید . یافته بودند كه سماحت و عظمت پیامبر ( ص ) بر شجاعت و قدرتش فزونى دارد . دیده بودند در مقابل اذیّتهاى مشركین قریش نفرین نمى‏كرد و مى‏فرمود « انّ قومى لا یعلمون » و در مقابل آنانكه بر آن حضرت شمشیر كشیده بودند فرمود : « اذهبوا انتم الطّلقاء » لذا بر آن حضرت جرأت مى‏كردند . اوحیا مى‏كرد كه خود در مقابل آزارهایى كه بر وى وارد مى‏شد اعتراض كند ، او دین خدا را پاس مى‏داشت ، و خدا به دفاع از او مى‏پرداخت . از آیات سوره احزاب استفاده مى‏شود كه : جمعى سرزده و بدون اذن وارد خانه پیامبر ( ص ) مى‏شدند . چون آنها را دعوت به میهمانى مى‏كردند ، پس از پذیرایى دور هم مى‏نشستند و با هم به گفتگوهاى بیهوده و حتى آزاردهنده‏اى مى‏پرداختند . و گاه چون از زنان پیامبر چیزى مى‏خواستند ناگهان پرده را بالا زده و سؤال خود را مطرح مى‏كردند . پیامبر از این وضع آزرده مى‏گشت .
امّا حیا مانع بود تا آنها را از این رفتارهاى ناهنجار و ناشایسته منع كند . خداوند آیاتى را فرو فرستاد و آنها را از این رفتار ناشایست خصوصاً در مورد همسران پیامبر بر حذر داشت . ( یااّیها الّذین آمنوا لا تدخلوا بیوت النّبى الاّ أن یؤذن لكم الى طعام غیر ناظرین اناه و لكن اذا دعیتم فادخلوا فاذا طعمتم فانتشروا و لا مستئنسین لحدیث انّ ذلكم كان یؤذى النّبىّ فیستحیى منكم و اللَّه لا یستحیى من الحق و اذا سألتموهن متاعاً فسئلوهن من وراء حجاب ذلكم اطهر لقلوبكم و قلوبهنّ. ) ( اى كسانى كه ایمان آورده‏اید ! به خانه‏هاى پیامبر داخل نشوید مگر بشما براى صرف غذا اجازه داده شود ، بدون اینكه چشم به ظرف غذاى وى بدوزید ، امّا هنگامى كه دعوت شدید داخل شوید ، ووقتى غذا خوردید پراكنده شوید ، و ( بعد از صرف غذا ) به بحث وگفتگو ننشینید ، این عمل ، پیامبر را مى‏آزارد ، ولى از شما شرم مى‏كند ( وچیزى نمى‏گوید ) ، امّا خدا از ( بیان ) حق شرم ندارد. وهنگامى كه چیزى از آنان ( همسران پیامبر ) مى‏خواهید از پشت پرده بخواهید ، این كار براى پاكى دلهاى شما وآنها بهتر است ) سورة الاحزاب ، آیة 53. ‏ و سپس فرمود : شما حق ندارید پیامبر ( ص ) را بیازارید و پس از او با همسرانش ازدواج كنید این رفتار شما نزد خداوند بزرگ است‏ ( و ما كان لكم أن تؤذوا رسول اللَّه و لا أن تنكحوا ازواجه من بعده أبداً انّ ذلكم كان عند اللَّه عظیماً . ) سورة الاحزاب ، آیه 53 . ‏ و پس از چند آیه مى‏فرماید : آنانكه خدا و پیامبرش را مى‏آزارند ، خداوند برآنها در دنیا و آخرت لعن مى‏فرستد و براى آنان عذابى خار كننده آماده فرموده است . ( انّ الّذین یؤذون اللَّه و رسوله لعنهم اللَّه فى الدّنیا و الآخرة و أعدّ لهم عذاباً مهیناً. ) سورة الاحزاب ، آیه 57. ‏ شاید بتوان یكى از اهم مصادیق آزار پیامبر ( ص ) را داستانى كه بخارى آورده است به شمار آورد . حاصل داستان این است كه زنان پیامبر اكرم ( ص ) در تاریكى شب با پوشش كامل به مكانى كه خلوت و مناسب بود براى قضاء حاجت مى‏رفتند . چون ام‏المؤمنین سوده قد بلندى داشت یا تنومند بود عمر وى را شناخت و فریاد برآورد كه‏اى سوده تو نمى‏توانى خود را از ما پنهان كنى ، بدان كه ما تو را شناختیم . سوده بر مى‏گردد ، و به پیامبر شكوه مى‏برد و آن حضرت مى‏فرماید شما رخصت داده شده‏اید كه براى حوائجتان خارج شوید . این داستان را بخارى در سه جا از كتاب صحیحش آورده است .
1 - در كتاب التفسیر سورة الاحزاب در ذیل آیات فوق . « عن عایشة قالت : خرجت سودة بعد ما ضرب الحجاب لحاجتها ، وكانت امرأة جسیمة لاتخفى‏ على من یعرفها ، فرآها عمر بن الخطّاب ، فقال : یا سودة ! أما واللَّه ما تخفین علینا ، فانظرى كیف تخرجین ، قالت : فانكفأت راجعة .. فدخلت فقالت : یا رسول اللَّه انّی خرجت لبعض حاجتی فقال لی عمر : كذا وكذا ، ...فقال : انّه قد اذن لكنّ أن تخرجن لحاجتكنّ » ( عایشه گفت : پس از آنكه آیه حجاب نازل گردید ، سوده براى قضاى حاجتش بیرون رفت ، او زنى تنومند بود ، از اینرو نمى‏توانست خود را از كسانیكه او را مى‏شناختند پنهان كند عمر بن خطاب او را دید ، وگفت : اى سوده ! به خدا نمى‏توانى خود را از ما مخفى نگاه دارى ، پس فكر كن چگونه خارج شوى گفت : پس بادگرگونى باز گشت وبر پیامبر وارد شد وگفت : یا رسول اللَّه ! من براى برخى از نیازهاى خود بیرون رفتم : عمر به من چنین وچنان گفت... پس ( پیامبر اكرم ( ص ) ) فرمود : شما اجازه داده شده‏اید تا براى نیازهایتان خارج شوید. ) صحیح بخارى ، ج 3 ، ص‏451 باب 45 ، حدیث 1220. ‏
2 - در كتاب النكاح باب خروج النساء لحوائجهن . « عن عایشة خرجت سودة بنت زمعة لیلاً فرآها عمر ، فعرفها ، فقال : انّك واللَّه یا سودة ! ما یخفین علینا ، فرجعت الى النّبیّ ( صلى الله علیه و سلم ) فذكرت ذلك له...وهو یقول : قد أذن اللَّه لكنّ أن تخرجن لحوائجكنّ » ( عایشة گفت : شبى سوده بنت زمعه بیرون رفت ، عمر او را دید وشناخت ، وگفت : به خدا اى سوده نمى‏توانى خود را از ما مخفى نگاه دارى گفت : بسوى پیامبر ( ص ) باز گشت ، پس ماجرا را براى آن حضرت نقل كرد ، واو ( ص ) مى‏فرمود : خدا به شما اجازه داده است تا براى نیازهایتان خارج شوید. ) همان ، ج 4 ، ص 75 ، ب 116 ، ح 166. ‏
3 - كتاب الوضوء باب خروج النساء الى البراز . « عن عایشة انّ ازواج النّبىّ ( صلى الله علیه و سلم ) كنّ یخرجن باللیل اذا تبرزن الى المناصع وهو صعید افیح فكان عمر یقول للنّبی ( صلى الله علیه و سلم ) : تحجب نسائك ، فلم یكن رسول اللَّه ( صلى الله علیه و سلم ) یفعل ، فخرجت سودة بنت زمعة زوج النّبیّ ( صلى الله علیه و سلم ) لیلة من اللیالى عشاءً ، وكانت امرأة طویلة ، فناداها عمر : الا قد عرفناك یاسودة ، حرصاً على ان ینزل الحجاب » ( عایشه گفت : همسران پیغمبر ( ص ) در شب براى قضاى حاجت به زمین وسیعى مى‏رفتند ، عمر به پیامبر مى‏گفت : زنانت را از نامحرمان بپوشان امّا پیامبر ( به نصیحت عمر ) عمل نمى‏كرد ، تا شبى سوده بنت زمعه كه قامتى بلند داشت پس از پاسى از شب بیرون شد ، پس عمر فریاد بر آورد : اى سوده بدان كه تو را شناختیم ، چون وى بر نزول آیه حجاب حریص بود ) همان ، ج 1 ، ص 136 ، ب‏109 ، ح 143. ‏

معمولاً مفسرین شأن نزول آیات فوق را دو قضیّه ذكر كرده‏اند .
1 - داستان فوق‏
2 - اینكه یكى از اصحاب پیامبر ( ص ) گفت : چون پیامبر از دنیا رود من با فلان همسرش ازدواج خواهم كرد ، این سخن به آن حضرت رسیده بسیار آزرده شد ، پس آیات فوق نازل گردید . گروهى از مفسران این شأن نزول را ذكر كرده‏اند از آن جمله است طبرى در جامع البیان ، و آلوسى در روح المعانى ، و ابن كثیر در تفسیر القرآن العظیم ، ابن كثیر صحابى مورد شأن نزول آیه را طلحه و همسرى را كه در نظر داشته عایشه دانسته است . با وجود اینكه داستان عمر و سوده بعد از نزول آیه حجاب واقع گردیده به طوریكه در متن حدیث آمده است « بعد ما ضرب الحجاب » . در عین حال سوء ادب و شرمنده نمودن و اذیت و آزار ام‏المؤمنین سوده حرم پیامبر را - كه موجب آزردگى رسول خدا شده و یكى از اسباب نزول آیه شریفه ( و ما كان لكم ان تؤذوا رسول‏اللَّه ) حق اذیت و آزار پیامبر ( ص ) را ندارید - را جزء فضائل عمر و یا به تعبیر دیگر از موافقات عمر به شمار آورده‏اند . مثلاً آلوسى پس از قبول اینكه كار عمر خلاف ادب و شرمنده نمودن سوده حرم رسول‏اللَّه ( ص ) و آزردن او است ، مى‏گوید : عمر در این كار عیبى نمى‏دیده ، چون گمان مى‏كرده كه بر این كار خیر عظیمى مترتب مى‏گردد . « وذلك أ حد موافقات عمر ( ره ) وهی مشهورة ، وعدّ الشّیعة ما وقع منه من المثالب ، قالوا : لما فیه من سوء الأدب وتخجیل سوده حرم رسول اللَّه ( صلى الله علیه و سلم ) وایذائها بذلك. واجاب أهل السّنة ، بعد تسلیم صحة الخبر أنّه ( ره ) رأى‏ أن لابأس بذلك ، لما غلب على ظنّه من ترتب الخیر العظیم... » تفسیر روح المعانى ، ج 22 ، ص 72. ‏ و نیز بخارى - یا برخى از راویان حدیث - در كتاب وضوء این داستان را چنین توجیه كرده‏اند ، كه این اهانت و سوء ادب « حرصاً على أن ینزل الحجاب » بوده . صحیح بخارى ، ج 1 ، كتاب الوضوء ، باب 109 خروج النّساء الى البراز. ‏ و حال آنكه خود در تفسیر سوره احزاب گفته است : این داستان پس از نزول آیه حجاب بوده است . همان. ‏ این امر موجب گردیده تا برخى از شارحان بخارى ناگزیر شوند براى جمع بین این احادیث بگویند شاید این داستان مكرّر تحقق یافته است . « قال الكرمانى : فان قلت : وقع هنا أنّه كان بعد ضرب الحجاب ، وتقدم فی الوضوء أ نّه كان قبل الحجاب ، فالجواب : لعله وقع مرتین. » فتح البارى ، عسقلانى ، ج 8 ، ص 391. ‏ به هر حال ، آنگاه كه حكومت در دست پیامبراكرم ( ص ) بود ، و آنان محكوم بودند ، بر آن حضرت جرئت مى‏كردند . گاه با آرزوى رحلت پیامبر ، خیال ازدواج با همسرش را در سر مى‏پروراندند ، گاه با عبارات توهین آمیزى همسران پیامبر ( ص ) را مخاطب قرار مى‏دادند .
آه ، این چه جرئتى وقیحانه است ؟ تصور رحلت رهبران دینى براى ارادتمندانشان بسیار دشوار است . آه چه مظلومیتى ؟ آه چه غربتى ؟ یا رسول‏اللَّه « اصبنا بك یا حبیب قلوبنا فما اعظم المصیبة حیث انقطع عنا الوحى و حیث فقدناك » . هنوز 60 بهار از عمر شریف و مباركت نگذشته بود كه تو را درباره همسرانت آزردند ! هواى ازدواج با همسرانت را پس از رحلتت در سر پروراندند !
با جمله‏هاى اهانت آمیز با ناموست سخن راندند ! تا خدا فرمود ( و ما كان لكم ان تؤذوا رسول اللَّه و لا أن تنكحوا ازواجه من بعده ابداً ) آه چه جرئتى ؟ آیا این قوم پس از آنكه خود به حكومت رسیدند ، و فاطمه ( س ) و اهل‏بیت پیامبر ( ص ) در ظاهر محكوم و مقهور گردیدند ، براى پى‏گیرى اهدافشان جرأت نخواهند داشت ؟ چون دختر پیامبر است ؟ چون همسر على است ؟ چون مصیبت زده است ؟ آن هم به بزرگترین مصائب ؟ نه ، این امور بر جرئت آنان مى‏افزود .
امّا هنوز جاى سؤال است كه چرا از شجاعت پیامبر ( ص ) و على‏8 نمى‏هراسیدند و جرأت مى‏كردند ؟ یا به تعبیر دیگر ، چرا پیامبر و على صلوات اللَّه علیهما از شجاعت و غیرت خود بهره نمى‏گرفتند ، تا مخالفان چنان جرأت كنند و بر آنها چیره شوند ؟ اولاً : خاندان پیامبر ( ص ) همانند دیگران نیستند .
آنچه آنان را به عكس العمل وا مى‏دارد فقط امر الهى و رضاى اوست . آنان بر اساس تعصب ، غضب ، منافع شخصى ، دفاع از خود و متعلقات خود حركت نمى‏كنند . بلكه تنها مدافع دین و تابع وظیفه و امر الهى‏اند .
حضرت على ( ع ) تنها بر اساس امر و فرمان عمل مى‏كرد ، او امر به صبر شده بود ، پس امتثالاً لامر اللَّه سبحانه صبر كرد . ثانیاً : روشن است كه اگر به همسر یا مادر و خواهر كسى - هر چند ضعیف و غیرشجاع - هجوم برند ، او در خانه نخواهد نشست و به دفاع برمى‏خیزد . امّا اگر بداند كه مهاجمین مى‏خواهند با تحریك احساسات ، وى را به عكس‏العمل وادارند تا به اهداف شوم خود برسند . اگر شخصى با تدبیر و عاقل و مسلط بر نفس خود باشد هیچگاه دشمن را با عكس العمل به اهدافش نمى‏رساند . على ( ع ) مى‏دانست آشوب و جنجال هدف مهاجمین است ، تا در پرتو آن امر را مشتبه نموده و فرصت را براى معرّفى حق از على و فاطمه‏8 بگیرد . على با صبر و بردبارى نقشه شوم مهاجمین را خنثى كرد .
و با فدا نمودن خود و همسرش ، مسؤولیت بزرگ خود را براى حفظ دین ایفا و حجت را تا روز قیامت بر خلق تمام كرد . و به این ترتیب پرسشهاى فراوانى را پیش‏روى تاریخ قرارداد ، كه از آن جمله است : چرا خورشید عُمْر فاطمه ( س ) به آن زودى غروب كرد ؟ آیا به مرگ طبیعى بود ؟
تهدید به آتش كشیدن خانه در آن تأثیر نداشت ؟
آتش‏زدن در خانه چطور ؟
در به پهلوزدن چطور ؟
سقط جنین و بیمارى پس از آن باعث شهادت نبود ؟
اگر اینها نبود ؟ یا اینها موجب شهادت نبود ؟
پس چرا : همانطور كه بخارى ومسلم مى‏گویند : فاطمه ( س ) تا آخر عمر از ابوبكر قهر بود ؟ « فغضبت فاطمة بنت رسول اللَّه ( ص ) فهجرت ابابكر فلم تزل مهاجرته حتى توفّیت » . صحیح بخارى ، ج 2 ، ص 504 ، كتاب الخمس ، باب 837 ، ح‏1265 . « فوجدت فاطمة على ابى بكر فى ذلك فهجرته فلم تكلّمه حتّى‏ توفّیت . » همان ، ج 3 ، ص 252 ، كتاب المغازى ، ب 155 غزوه خیبر ، حدیث 704 . و صحیح مسلم ، ج 4 ، ص 30 ، كتاب الجهاد و السیر ، باب 15 ، ح 52 . ‏ چرا در بخارى آمده است : فاطمه ( س ) پنهان بخاك سپرده شد ؟ « فلمّا توفّیت دفنها زوجها علىٌّ لیلاً ولم یؤذن بها أبابكر وصلّى‏ علیها . » همان . ‏ چرا چنانكه بخارى نقل كرده : نیمه شب دفن گردید ؟ همان . ‏
چرا قبر تنها یادگار پیامبر ( ص ) هنوز مخفى است ؟ چرا پس از گذشت سالها از این ماجرابخارى ومسلم آورده‏اند : على ( ع ) ابوبكر و عمر را كاذب ، آثم ، غادر و خائن مى‏دانست ؟ قال عمر لعلى وعباس : « فرأیتماه ( ابابكر ) كاذباً آثماً غادراً خائناً . . . فرأیتمانی كاذباً آثماً غادراً خائناً . . . » صحیح مسلم ، ج 4 ، ص 28 ، كتاب الجهاد و السیر ، باب 15 حكم الفئ ، حدیث 49 . ‏ شاید اگر پس از آنچه بر فاطمه ( س ) گذشت على ( ع ) بپامى‏خاست و با ضاربین و قاتلین فاطمه ( س ) درگیر مى‏شد . امروز تحریف گران تاریخ مى‏گفتند على براى گرفتن حكومت به نبرد پرداخت و در زد و خوردها و درگیریها فاطمه كشته شد و على ( ع ) قاتل فاطمه است . دیگر پاسخ سؤالات فوق چنین روشن نبود .
این قبیل امور از تحریف گران تاریخ بعید نیست ، چه اینكه انكار شهادت حضرت فاطمه زهرا ( س ) كمتر از این نمى‏باشد . تحریف گران تاریخ ، توجیه كنندگان حقایق ، در مورد شهید جنگ صفین ، عمّار یاسر ، كه پیامبراكرم ( ص ) فرموده بود : « یقتله الفئة الباغیة » « فراه النّبیّ ( صلى الله علیه و سلم ) فینفض التّراب عنه ویقول : تقتله الفئة الباغیة ویح عمّار یدعوهم الى الجنّة ویدعونه الى النّار» صحیح بخارى ، ج‏1 ، ص‏254 ، كتاب الصّلاة ، باب 304 التعاون فى بناء المسجد . تو را گروهى سركش به شهادت مى‏رسانند ، چون صدور این حدیث از پیامبراكرم ( ص ) مورد اتفاق بود ، و قابل انكار نبود ، و یكى از ادلّه روشن بغى و بطلان قاتلین عمّار و رهبرشان بود ، آنانكه براى دفاع از معاویه از هیچ مكابره‏اى روى گردان نبودند ، روز را تاریك و شب را روشن معرفى مى‏كردند ، مگر نگفتند على قاتل عمّار است ؟ چون وى را به جنگ آورده است ؟ ! غافل از اینكه پیامبر اكرم ( ص ) در ادامه سخنش فرموده بود « یدعوهم الى الجنّة و یدعونه الى النار » همان . عمّار آنان را به سوى بهشت مى‏خواند و آنان عمّار را به سوى آتش دعوت مى‏كنند ، و به این وسیله پیامبر اكرم ( ص ) مخالفان على ( ع ) و رهبرشان را مصداق آیه شریفه ( و جعلنا هم أئمة یدعون الى النّار و یوم القیامة لا ینصرون ) سورة القصص ، آیة 41 . قرارداد .

نوشته شده در تاریخ دوشنبه دوازدهم مرداد 1388    | توسط: شیعیان منتقم آل محمد    | طبقه بندی: سوالات شیعه، اسناد هجوم به خانه‌ی وحی، حب و بغض،     | نظرات()