ِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
امام باقر (ع ) مى فرماید: پیش امیر المؤ منین (ع ) سوره ((اذا زلزلت الاءرض ‍زلزالها)) تلاوت شد تا رسید به ((و قال الاءنسان مالها یومئذ تحدث اخبارها)).
حضرت فرمود: من ((الانسان )) هستم و به من اخبار گفته مى شود.
ابن الكوا گفت : یا امیرالمؤ منین ((و على الاءعراف رجسال یعرفون كلا بسیماهم ) چه كسانى هستند؟
حضرت فرمود: ((ما اعراف هستیم و یاران خود را از سیماى آنها مى شناسیم و ما اعرافى ها بین بهشت و جهنم مى ایستیم . كسى وارد بهشت نمى شود مگر این كه ما او را بشناسیم و او ما را بشناسد. و كسى وارد آتش ‍نمى شود مگر این كه ما او را نشناسیم و او ما را نشناسد)).
ابن الكوا اظهار تشیع مى كرد و على (ع ) او را با جمله ((واى بر تو)) مخاطب قرار مى داد، وقتى كه جنگ نهروان پیش آمد، ابن الكواء طرف مقابل قرار گرفت و با آن حضرت جنگید! مردى پیش آن حضرت آمد و گفت : من تو را دوست دارم .
حضرت فرمود: ((دروغ مى گویى )).
آن مرد گفت : سبحان الله ! مثل این كه قلبم را مى داند.
یك نفر دیگر آمد و گفت : من شما اهل بیت پیامبر را دوست دارم .
حضرت فرمود: ((دروغ مى گویى ، ما را نه مخنثى دوست مى دارد و نه دیوثى و نه ولد الزنایى و نه كسى كه در حیض نطفه اش بسته شده است )).
آن مرد رفت و وقتى كه غالبا جنگ برپا شد در لشكر معاویه قرار گرفت .بحار: 42/17، حدیث 2.

بسم الله الرحمن الرحیم...
امامت از نبوت بالاتر است ، زیرا حضرت ابراهیم علیه السلام ، عبد، نبى ، رسول اولوالعزم و خلیل بود، ولى بعد از این همه مقامات ، خداوند متعال به او فرمود: انى جاعلك للناس اماما (بقره : 124)
من تو را امام و پیشواى مردم قرار دادم...
اصل ایه:
واذ ابتلى ابراهیم ربه بكلمات فاتمهن قال انى جاعلك للناس اماما قال و من ذریتى قال لا ینال عهدى الظالمین
و چون پروردگار ابراهیم ، وى را با صحنه هائى بیازمود و او بحد كامل آن امتحانات را انجام بداد، بوى گفت : من تو را امام خواهم كرد ابراهیم گفت : از ذریه ام نیز كسانى را بامامت برسان فرمود عهد من بستمگران نمى رسد..
با این حساب امامت دارای رتبه و مقامی والاتر از پیغمبری است و به کسانی که کوچکترین ظلمی چه به نفس کرده باشند نمی رسد این یعنی همان عصمت و از طرفی کاملا مشهود است که پیغمبری حضرت ابراهیم غیر از امامتش بوده یعنی امامت در زمان پیری و بعد از امتحانات پیغمبری به او داده شد.. ..
...از طرفی دیگر همانطور که گفته شد معجزه تحدى یعنى دعوت به مبارزه و معارضه است برای هدایت (هدایت الطریق) در ایجاد امری که خارج از مسببات معمولی است بنابراین کسانی می توانند دست به این اعمال بزنند که به عالم امر یا همان ملکوت یا عالم معنی یا عالم تکوین اشیا سیطره داشته باشند ..
در ثانی تنها فرقى كه میان روش عادی با معجزه خارق عادت هست ، این است كه اسباب مادى براى پدید آوردن آنگونه حوادث در جلو چشم ما اثر مى گذارند، و ما روابط مخصوصى كه آن اسباب با آن حوادث دارند، و نیز شرایط زمانى و مكانى مخصوصش را مى بینیم ، و از معجزات را نمى بینیم ، و دیگر اینكه در حوادث طبیعى اسباب اثر خود را بتدریج مى بخشند، و در معجزه آنى و فورى اثر مى گذارند.
..خداوند می فرماید:
انما امره اذا اراد شیا ان یقول له كن فیكون ... فسبحان الّذى بیده ملكوت كل شى ء و الیه ترجعون
كار او وقتى چیزى را اراده كند فقط همین است كه بدو بگوید: باش پس وجود یابد...
منزه است آنكه (ملکوت)همه چیز به دست اوست و به سوى او بازگشت مى یابید

قبلا هم گفته شد هر جا این امر به خود خداوند اتصاف داده شود منظور همان ایجاد انی است که به عالم امر و ملکوت مربوط است نه عالم ماده که تدریجی است بنابراین همانطور که ملاحظه می شود در این ایه امر خداوند به ملکوت یا قلب موجودات استناد داده شده است ...


..خوب حال که روشن شد معجزه یا خرق عادت همان احاطه به ملکوت و عالم امر است(که انی اتفاق می افتد نه به تدریج البته به اذن الله پس هر شخصی به ان سیطره داشته باشد می تواند همان عمل را انجام دهد حال باید دید امام دارای این قدرت است یا خیر چندین ایه دال بر این موضوع می باشد یکی از این ایات عبارت است از:
وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً یَهْدُونَ بِأَمْرِنَا وَأَوْحَیْنَا إِلَیْهِمْ فِعْلَ الْخَیْرَاتِ وَإِقَامَ الصَّلَاةِ وَإِیتَاءَ الزَّكَاةِ وَكَانُوا لَنَا عَابِدِینَ
و آنان را پیشوایانى قرار دادیم که به فرمان ما، (مردم را) هدایت مى‏کردند؛ و انجام کارهاى نیک و برپاداشتن نماز و اداى زکات را به آنها وحى کردیم؛ و تنها ما را عبادت مى‏کردند.

همچنین:
و جعلنا منهم ائمه یهدون باءمرنا لما صبروا (سجده : 24)
و چون شكیبایى كردند برخى از آنان را پیشوایانى قرار دادیم كه به فرمان ما (مردم را) هدایت مى كردند.
منظور از كلمه (امر) در جمله (یهدون باءمرنا) همان (كن ) وجودى هر چیز است كه در اواخر (سوره یس که در بالا اورده شد) آن را بیان نموده و مى فرماید: انما امره اذا اراد شیئا، ان یقول له : كن فیكون ..
چون خداوند اراده كند كه چیزى (را پدید آورد)، تنها به آن مى گوید كه موجود شو. و آن چیز بى درنگ ، به وجود مى آید.
و مقصود از هدایت در جمله (یهدون بامرنا)(که همان اتصاف امر به خود خداوند است) بیان فرمان الهى و (ارائه طریق ) نیست ؛ زیرا همانطور که گفته شد آنان نبى بودند که ارائه طریق مى كردند، بلكه اینجا منظر (ایصال الى المطلوب ) است ،یعنی یک هدایت بخصوص غیر از هدایت پیغمبر؛ یبه عبارتی قلب و ملکوت موجودات در دست امام است و سیطره به ملکوت موجودات دارد و همانطور که گفته شد هر کس دارای همچین خصوصیتی باشد قدرت عمل غیر معمول را نیز دارد نتیجتا امام نیز که سیطره به عالم امر و ملکوت دارد که مقامی بالاتر از پیامبر(عام) است دارای چنین خصیصه ای است طبق نص صریح ایات...
..از طرفی روایات بسیاری نیز در مورد (علم امام) رسیده علیهذا بر این پایه ، علم غیب امام علیه السّلام بالوراثه از پیغمبر اكرم صلى اللّه علیه و آله و سلم ، و علم غیب پیغمبر اكرم صلى اللّه علیه و اله و سلم به وحى و تعلیم خداوند متعال ، و علم خداوند ذاتى است .

..روایاتى كه در یگانه بودن روح آنحضرت با حضرت رسول الله صلى الله علیه و آله وارد شده بسیار است روایتی است از اهل تسنن ..

قندوزى حنفى گوید:

و فی المناقب عن على بن الحسن عن على الرضا عن ابیه عن آبائه عن امیرالمؤمنین على علیهم التحیة و السلام

قال: ان رسول الله صلى الله علیه و آله خطبنا فقال: ایها الناس انه قد اقبل الیكم شهر الله بالبركة و الرحمة و المغفرة، و ذكر فضل شهر رمضان ثم بكى فقلت: یا رسول الله ما یبكیك؟

فقال: یا على!ابكى لما یستحل فیك فى هذا الشهر، كانى بك و انت تریدان تصلى، و قد انبعث اشقى الاولین و الاخرین، شقیق عاقر ناقة صالح، یضربك ضربة على راسك، فیخضب بها لحیتك.

فقلت‏یا رسول الله و ذلك فى سلامة من دینى؟

قال: فى سلامة من دینك

قلت: هذا من مواطن البشرى و الشكر

ثم قال: یا على من قتلك فقد قتلنى، و من ابغضك فقد ابغضنى، و من سبك فقد سبنى، لانك منى كنفسى، روحك من روحى، و طینتك من طینتى، و ان الله تبارك و تعالى، خلقنى و خلقك من نوره، و اصطفانى، و اصطفاك، فاختارنى للنبوة، و اختارك للامامة

فمن انكرامامتك فقد انكر نبوتى یا على انت وصیى، و وارثى، و ابو ولدى، و زوج ابنتى، امرك امرى، و نهیك نهیى اقسم بالله الذى بعثنى‏بالنبوة، و جعلنى خیر البریة، انك لحجة الله على خلقه، و امینه على سره و خلیفته على عباده

در این روایت فقراتى وارد است، كه صراحت‏بر اتحاد روح مقدس آن حضرت با روح رسول الله دارد، و از همه بیشتر شایان دقت، آنكه فرموده است: كسى كه امامت تو را انكار كند نبوت مرا انكار نموده است...بنابراین از این قبیل روایات و قران (ایه مباهله) ثابت می شود که علی ع نفس ان حضرت بوده است و علم هر چیزی را تا روز قیامت به ان حضرت تعلیم داد ؛از قبل هم روشن شد که عالم امر و ملکوت موجودات نیز برای امام روشن است پس نتیجتا امام کاملا دخل و تصرف در عالم ماده دارد...
--------------------------------------

.بسم الله الرحمن الرحیم..

میثم تمار گفت : من در خدمت مولایم امیرالمؤ منین (ع ) بودم كه جوانى داخل شد و در وسط جماعت مسلمین نشست . چون على (ع ) از بیان احكام فراغت یافت ، پسر جوان برخاست و گفت : اى ابوتراب من فرستاده اى هستم به جانب تو با رسالتى كه كوه ها را به شدت مى لرزاند، از سوى مردى كه كتاب خدا را از اول تا آخر حفظ كرده است و علم قضاوت ها و احكام را مى داند و او از تو در كلام سخنورتر و براى این مقام سزاوارتر است .
پس براى جواب آماده شو و با كلام ناروا سخنت را آرایش نده . غضب در چهره امیرالمؤ منین (ع ) آشكار شد و به عمار فرمود: سوار شترت شو و در میان قبایل كوفه بگرد و بگو دعوت على (ع ) را اجابت كنید تا حق را از باطل و حلال را از حرام و درست را از نادرست بشناسید.
عمار بر شتر سوار شد. طولى نكشید كه سیل جمعیت به راه افتاد (گویى صحنه قیامت برپا شده است )، همان طور كه خداوند در قرآن مى فرماید: ((ما ینظرون الا صیحة واحدة - الى قوله - فاذا هم من الاجداث الى ربهم ینسلون )) (یس ، 51 - 49). پس مسجد مملو از جمعیت شد و مردم به آن جا هجوم آوردند، مانند هجوم ملخ ‌ها به علف هاى تازه در ایام سرسبزیش ، پس عالم صاحب حسن و جمال و شیر بیشه شجاعت كه منزه از هر گونه شركى است برخاست و بر فراز منبر رفت ، و با سرفه اى سینه را صاف كرد. تمامى مردم كه در مسجد جامع كوفه بودند، ساكت شدند. آن گاه فرمود: خدا بیامرزد كسى را كه بشنود و حفظ كند. اى مردم چه كسى گمان مى كند كه امیرالمؤ منین (ع ) است ؟ به خدا قسم امام ، امام نخواهد بود، مگر این كه مرده را زنده بكند یا از آسمان باران بفرستد یا چیزى مانند اینها، كه دیگران از انجام آن عاجز باشند. در میان شما كسانى هستند كه مى دانند من نشانه پاینده و كلمه تامه و حجت بالغه هستم . همانا معاویه ، جاهلى از جاهلان عرب را به سوى من فرستاده است كه با گستاخى سخنش را گفت و شما مى دانید اگر من بخواهم استخوان هایش را خرد مى كنم و زمین را در زیر پایش مى شكافم و او را در آن فرو مى برم لكن (تحمل مى كنم ، زیرا) تحمل جاهل ، صدقه است .
سپس خداى را حمد كرد و ثناى او را گفت و بر پیامبر درود فرستاد و با دستش به آسمان اشاره فرمود. پس پاره ابرى جلو آمد و پاره ابر دیگرى اوج گرفت و از آن صدایى شنیدیم كه مى گفت : ((سلام بر تو اى امیرالمؤ منین و اى سید اوصیاء و اى پیشواى متقین و اى فریادرس فریاد خواهان و اى گنج مساكین و اى ملجاء و ماءواى راغبان )). حضرت به تكه ابر اشاره فرمود، نزدیك شد. میثم گفت : (مردم را دیدم كه (از مشاهده این واقعه ) از خود بى خود شده بودند. پس پا فرا نهاده و سوار آن ابر گردید و به عمار فرمود: با من سوار شو و بگو: ((به نام خدا هنگام راه افتادنش و هنگام لنگر انداختنش )). عمار سوار شد و هر دو از دیدگان ما پنهان شدند. مدتى گذشت ، پاره ابر برگشت ، به طورى كه بر مسجد جامع كوفه سایه انداخت . من نگاه كردم ، دیدم كه مولایم بر مسند قضاوت نشسته و عمار مقابل روى اوست و مردمى دور او حلقه زده اند. سپس حضرت بر فراز منبر تشریف فرما شد و به ایراد خطبه معروف شقشقیه پرداخت .
چون خطبه را به پایان رساند، مردم مضطرب شدند و سخنان گوناگونى در مورد آن جناب گفتند: بعضى از آنها را، خداوند ایمان و یقین افزود و بعضى را كفر و طغیان . عمار گفت : ابر، ما را در هوا به پرواز در آورد تا این كه پس از مدت اندكى بر شهر بزرگى مشرف شدیم ، شهر بزرگى كه اطراف آن را درختان و رودخانه ها احاطه كرده بود. ابر در آن جا پایین آمد و ما (خودمان را) در شهر بزرگى یافتیم كه مردم آن به زبان غیر عربى سخن مى گفتند. پس ‍اطراف امیرالمؤ منین (ع ) جمع شدند و به او پناه آوردند. حضرت آنان را پند داد و به زبان و لغت خود آنان اندرزشان داد. سپس فرمود: اى عمار سوار شو. آن چه فرمود، اطاعت كردم و به مسجد جامع كوفه رسیدیم . سپس ‍فرمود: اى عمار آیا شهرى را كه در آن بودى مى شناسى ؟ گفتم : خدا و رسولش و ولى او داناترند. فرمود: ما در جزیره هفتم چین بودیم . همان طور كه دیدى ، خطبه خواندم . همانا خداوند و رسولش را به سوى همه مردم فرستاد و بر پیامبر است كه مردم را دعوت كند و مؤ منان آن ها را به صراط مستقیم راهنمایى نماید. به خاطر آن (نعمتى ) كه تو را به آن سزاور نمودم ، شكرگزارى كن و از نااهلان پنهان دار. به راستى كه براى خداوند، در میان خلقش الطاف پنهانى دارد كه آن را جز او و پیامبر برگزیده اش كس دیگرى نمى داند.
بعضى گفتند: اى امیرالمؤ منین ، خداوند به تو این قدرت آشكار را عطا كرده است ؛ با این حال ، چرا براى جنگ با معاویه مردم را به قیام وا مى دارى ؟
فرمود: خداوند آنها را در اثر جهاد با كفار و منافقین و ناكثین و قاسطین و مارقین به بندگى فراخوانده . به خدا قسم اگر بخواهم ، این دست كوتاهم را در این سرزمین پهناور شما دراز مى كنم و با آن در شام بر سینه معاویه مى كوبم و از ریشش خواهم كند. پس دستش را دراز كرد و برگرداند و در آن موهاى زیادى بود. مردم تعجب كردند، ولى بعد از این واقعه ، خبر رسید كه معاویه در همان روز كه امیرالمؤ منین (ع ) دست دراز كرده بود، از تختش ‍افتاده و غش كرده و سپس به هوش آمده در حالى كه مقدارى از موهاى شارب و ریشش كنده شده است على (ع ) و المناقب ، ص 187 - 184.


ِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
از جابر روایت كرده است كه گفت : با امیرالمؤ منین (ع ) در كنار فرات مى رفتیم كه ناگاه موج عظیمى برخاست و آن جناب را پوشاند به طورى كه از نظر من پنهان شد، سپس از اطراف او عقب رفت و هیچ رطوبتى بر آن جناب نبود، و من از این جریان ترسناك و متعجب شده ، جریان را از حضرت پرسیدم ، فرمود: آن را دیدى ؟
گفتم : آرى .
فرمود: ملك موكل بر آب بیرون آمد و بر من سلام كرد و مرا در آغوش ‍گرفت. اثبات الهداة ، ج 4، ص 496.

_____________________________________________________________________________________

نوشته شده در تاریخ شنبه هفدهم مرداد 1388    | توسط: شیعیان منتقم آل محمد    | طبقه بندی: سوالات شیعه، آیات ولایت امیرالمؤمنین علی(ع)، احادیث امیرالمؤمنین علی(ع)،     | نظرات()