لعن چهار ضرب

ای عزیز، خود را معاف مدار از لعن خلفای ثلاثه که لعن بر ایشان سر دفتر همه عبادات است و تا لعن ایشان نکنی هیچ عبادت تو مقبول درگاه الله تعالی نمی شود و مطالب و حاجات دنیا و آخرت تو را حق تعالی به سبب لعن بر این سه مردود بر می آورد؛ و از مجربات است که هرگاه کسی را مشکلی پیش آید یا چیزی را گم کند، مکرر لعن آن ملاعین را به این طریق بر زبان جاری سازد ((اللهم العن عمر ثم ابابکر و عمر ثم عثمان و عمر اللهم العن عمر)) مشکل او حل شود و گم شده او پیدا شود و این روش مشهور است به لعن چهار ضرب.

٭و روایتی آنکه این لعن چهار ضرب را صد و یک (101) بار جهت هر مطلبی باید خواند.

٭و مروی است که هر که را مطلب و مدعائی باشد یا از برای ادای دین و رد گم شده، باید گودی بکند و صد و یک ریگ حاضر سازد و هر یک ریگ که دست می گیرد یک بار لعن چهار ضرب را بگوید و در آن حفره اندازد به طوری که در ریگ آخر صد و یک (101) مرتبه لعن چهار ضرب را گفته باشد و روی آن گودی را با خاک بپوشاند به زودی آن مطلب باذن الله حاصل شود انشاءالله و گم شده او باز می آید.

حکایت: یکی از شیعیان جهت ضیق و تنگی معاش گذرش به قلعه ای از قلاع افتاد که در پای کوهی واقع بود و امیر و حاکم آنجا سگ سنی بود و آن والی را به حسب اتفاق بازی در در شکار گم شده بود و چون از بالای آن حصین نظرش به آن شیعه افتاد او را در بالای حصین طلب نمود، چون آثار صلاح و دانش در بشره (چهره) او ظاهر بود از او تفحص نمود که به چه سبب گذر تو به این مکان واقع شد؟ آن مرد مؤمن گفت: از برای ضیق و تنگی معاش، گفت: چیزی خوانده ای؟ (=سواد داری؟) گفت: بلی، گفت: مرا بازی گم شده، دعایی بخوان تا باز برگردد، اگر باز من بیاید تو را انعام و نوازش بسیار نموده و به مسکن و مأوایت رسانم و الا به روح چهار یار سوگند که امر نمایم تو را از این حصار به زیر اندازند، آن بیچاره درکار خود حیران مانده گرسنگی و تنگی معاش را فراموش کرد ناچار سه روز مهلت خواست و دل به هلاکت نهاد و به خاطرش رسید که از برای برگشت گمشده لعن چهار ضرب مجرب است، در گوشه ای آمده خفره ای کند و صد و یک ریگ حاضر نمود و هر یک مرتبه که لعن می کرد یک ریگ در آن حفره می انداخت و چون فارغ شد آن حفره را پر خاک ساخت و در آن روز باز شکاری آن والی برگشت، آن شیعه را اعزاز و اکرام بسیار نمود.

روز دیگر خبر به آن امیر رسید که پادشاه تو را از حکومت این حصار معزول ساخته، باز آن شیعه را طلب نمود گفت چنین خبری به من رسیده، دعائی بخوان که پادشاه بر سر شفقت آمده دوباره حکومت این حصار را به من ارزانی دارد و الا امر می نمایم تو را از حصین به زیر اندازند.

آن بیچاره نیز به طریق روز گذشته لعن چهار ضرب شد، بعد از چند روز خلعت شاهی را برای او آوردند و باز محافظت آن حصار به او رجوع شد، آن شیعه را طلب نموده در احترام او بیش از پیش کوشیده گفت: این دعا را به من تعلیم کن در سختی و شدت مداومت کنم تا حاجتم روا شود، آن شیعه کتابی را از جیب خود بیرون آورد دعائی به او نمود که این دعا را تعلیم گیر که من این دعا جهت حل مشکلات تو خوانده ام و مطلب تو حاصل شد.

آن ناصبی کتاب را از او گرفته گفت بخوان تا من بشنوم، گفت من این دعا را از حفظ ننموده ام و از روی کتاب جهت حصول مطلب تو خوانده ام، گفت: دروغ می گویی، من در وقت خواندن دعا از گوشه ای مشاهده نمودم که ریگ چند در پیش خود جمع کرده بودی و بی نوشته و کتاب چیزی می خواندی، من دست از تو بر ندارم تا این دعا را به من تعلیم کنی و الا تو را از این کوه به زیر اندازم، آن شیعه گرفتار چون این حال را مشاهده نموده یکباره قطع حیات خود نموده و درکار خود درمانده، اگر تعلیم نکند کشته می شود و اگر بیاموزد آن ناصبی سب و لعن خلفاء ثلاثه از او بشنود به طریق اولی امر به قتل او خواهد کرد، عاقبت الامر چون به غیر راستی چاره و درمان ندید گفت: به یک شرط این دعا به تو می آموزم که اول قسم یاد نمایی که آزاری از تو به من نرسد، والی قسم یاد نمود، آن شیعه آن سنی را به گوشه ای برد و شروع در لعن چهار ضرب کرد، آن والی دست به گوش گرفته و شروع به توبه توبه گفتن نمود.

شیعه گفت: دعای من این است که برای برآمدن مطالب می خواندم، دیگر تو می دانی در آن حال آن والی را توفیق رفیق گردیده، آن مؤمن هادی راه او شد و تبرا از خلفای ثلاثه، و تولی به ائمه معصومین علیهم السلام نمود خود را به جرگه غلامان و موالیان مولای مؤمنان و پیشرو اهل جنان (علیه السلام) درآورده شیعه اثنا عشری شد، و آن مرد مؤمن را انعام و اکرام بسیار نمود و مال بسیار به او ارزانی داشت و به وطن و مأوایش روانه نمود.

نوشته شده در تاریخ پنجشنبه نهم اردیبهشت 1389    | توسط: شیعیان منتقم آل محمد    | طبقه بندی: دستور به سب و لعن ابوبكر و عمر و... لعنه الله علیهم، معرفی ملعونین حرومزاده، حب و بغض،     | نظرات()